مقدمه
دوستان كارگر از وقتيكه عصر صنعتي آغاز شد،دو طبقه ،يعني كارگر و طبقه سرمايه دار نيز بوجود آمده است بين اين دوطبقه هميشه درگيري و مبارزه وجود داشته است ،دليل آن هم روشن است سرمايه¬داران یا کارفرمایان كه مالك ابزار توليد، كارخانجات و یا خدمات و اصناف هستند و سرمايه هنگفتي در اختيار دارند ،مي كوشند كه هرچه بيشتراز كارگران رابهره كشي( استثمار) كنند و كارگران براي گذراندن زندگي خود مجبورند نيروي كار خود را به سرمايه دار بفروشند.کارگران به وجود آورنده ی کالاها،خدمات ،سرمایه هاومايحتاج زندگي هستند و بر خلاف دروغهایی که سرمایه داران تبلیغ میکنند، سرمایه عامل اصلی این تولید نیست بلکه این سرمایه ها نیز خود توسط نیروی کار و کارگران ديگري ایجاد شده اند . از سوي ديگر كارگران كه زير بار فشار و استثمار هستند، در برابر اشتهاي سيري ناپذير سرمايه داران و استثمار آنان مقاومت مي كنند . سرمايه دار مي خواهد كه كارگران بيشتر كار كنند و كمتر مزد بگيرند و در مقابل كارگران مقاومت مي كنند . وضع در همه كشورهاي سرمايه داري اين چنين است . بنابراين با پيدايش سرمايه داري ،هميشه بين كارگران و سرمايه داران مبارزه و درگيري وجود داشته است . اما در ابتدا كارگران نمي دانستند كه چگونه بايد با سرمايه دار مبارزه كنند تا نتيجه بخش باشد .
در آغاز پيدايش سرمايه داري درگيري ها و اعتراضات كارگران به شكل فردي بود، و يا اينكه كارگران ماشين ها و دستگاه ها را خراب مي كردند . غافل از اينكه اين ماشين ها از شيره جان و زحمت بازوي خودشان به وجود آمده است . اما كم كم كارگران پي بردند كه زماني مي توانند به هدف هاي خود برسند كه متحد و متشكل عمل كنند . البته ،خود توليد صنعتي و توسعه سرمايه داري و جمع شدن تعداد زيادي كارگر در يك كارخانه باعث شد كه كارگران بيشتر به هم نزديك شده و از دردهاي مشترك هم بهتر باخبر شوند. و از آنجا كه كارگران يك رشته توليدي داراي منافع مشتركي، خاص هر صنف هستند ،براي دفاع از اين منافع مشترك تشكيلاتي به وجود آوردند ،اما سرمايه داران هم بيكار ننشستند ،آنها هميشه كوشيده و مي كوشند كه جلو تشكل كارگران را بگيرند و از به وجود آمدن سنديكاها و اتحاديه هاي واقعي، به هر شكلي كه ممكن باشد ،جلوگيري كنند . به همين علت در قرن 18 در انگلستان ،يعني در جايي كه سرمايه داري بيش از همه جا گسترش يافته بود ،به محض اينكه كارگران اولين قدم را در راه تشكيل اتحاديه هاي صنفي برداشتند ،سرمايه داران عليه آنها دست به كار شدند تا به آنجا كه در سال 1799 قانوني گذراندند كه تشكيل هرگونه اتحاديه كارگري را ممنوع مي كرد( اين در حالي بود كه كارفرمايان و سرمايه داران به راحتي تشكل هاي خاص خود را چه در گذشته و چه در حال حاضر تشكيل داده اند). به دنبال آن شروع كردند به اذيت و آزار و تعقيب كارگراني كه در فكر تشكيل سنديكاهاي(اتحاديه ها) كارگري بودند . تاريخ مبارزات كارگري جهان از چنين صحنه هايي پر است . اما كارگران دست از مبارزه برنداشتند. چون با پيشرفت صنعت سرمايه داري وضعشان مدام بدتر مي شد ،مبارزات خود را شدت بخشيدند و در جهت تشكيل سازمان هاي صنفي خود فعاليت نمودند ،تا بالاخره در اثر مبارزات مدام ،كارگران توانستند در همين انگلستان كه قانون منع تشكيل اتحاديه هاي كارگري را وضع كرده بود ،در 1824 يعني بيش از يكصدو پنجاه سال پيش قانوني به تصويب برسانند كه تا حدي تشكيل سنديكاها (اتحاديه ها) را اجازه مي داد . اما باز هم سرمايه داران و دولت حامي آنها مشكلاتي بر سر راه كار اتحاديه ها به وجود آوردند . در فرانسه هم در اثر مبارزات كارگران از سال 1884 ، يعني بيش از به صد سال پيش، اتحاديه هاي صنفي مجاز شناخته شد. د رهمه كشورهاي سرمايه داري ما شاهد چنين وضعي بوده ايم. در كشور ما نيز مسئله تشكيل سنديكا و اتحاديه ها تاريخ پرفراز و نشيبي داشته است ...
حدود هشتاد سال پيش بود كه نخستين اتحاديه هاي كارگري ايران، يعني اتحاديه كارگران چاپخانه « كوچكي» تهران تشكيل گرديد. كارگران چاپخانه كه از جمله آگاه ترين كارگران بودند، دست به اعتصاباتي زدند . فعاليت كارگران چاپخانه با موفقيت پيشرفت كرد و در سال 1297 كارگران چاپخانه هاي تهران اتحاديه كارگران چاپخانه را كه حدود 2000 عضو داشت، به وجود آوردند . كارگران در ساير شهرهاي ايران نيز مانند مشهد ،اصفهان ،تبريز ،انزلي و غيره نيز شروع به تشكيل سنديكاها نمودند و تا سال 1298 تنها در تهران تعداد اتحاديه هاي كارگري به 15 رسيد . يكسال بعد شوراي مركزي اتحاديه هاي كارگران تشكيل گرديد . در شوراي مركزي نمايندگان 15 اتحاديه تهران شركت داشتند كه تعداد آنها به حدود 30 تا 40 نفر مي رسيد . رونق جنبش كارگري و گسترش سنديكا تا آنجا پيش رفت كه در سال 1300 كليه اتحاديه هاي كارگري در شوراي مركزي اتحاديه هاي حرفه اي متحد شدند . با روي كار آمدن رضا خان و آغاز دوران ترور و اختناق ،قلع و قمع اتحاديه هاي كارگري شروع شد . رژيم رضاخاني كه رژيمي ضد كارگري بود، فعاليت شوراي مركزي اتحاديه كارگران ايران را قدغن كرد . فشار و تعقيب رهبران سنديكاها و اتحاديه هاي كارگري تا شهريور سال 1320 ادامه يافت، اما كارگران دست از مبارزه و فعاليت برنداشتند و كوشيدند برخي اتحاديه ها را به صورت مخفي يا نيمه مخفي مجددا به وجود آورند .مثلا كارگران راه آهن در سال 1307 اتحاديه خود را مخفيانه تشكيل دادند و يكسال بعد اتحاديه مخفي كارگران نفت با بيش از ده هزار نفر عضو تشكيل شد. اعتصابات كارگران در اين دوران نيز علي رغم فشار و تعقيب كارگران ادامه يافت . پس از سقوط رضاخان مجددا فعاليت هاي سنديكايي رونق گرفت و در سال 1321 شوراي مركزي اتحاديه كارگران ايران تشكيل شد . در سال 1323 شوراي مركزي توانست ميان چهار اتحاديه مستقل كارگري در تهران وحدت به وجود آورد و يك سازمان كارگري بنام شوراي متحده مركزي اتحاديه هاي كارگران و زحمتكشان ايران تشكيل شد. اين شورا تا يكسال بعد به يك اتحاديه سراسري كشور تبديل شد. در سال 1325 شوراي متحده موفق شد كه اصناف مختلف پيشه وران را نيز در اتحاديه هاي وابسته به خود متشكل سازد و تعداد اعضاي آن به 400 هزار نفر رسيد. پس از كودتاي 28 مرداد اتحاديه هاي كارگري در هم شكست و سياست ضد كارگري شديدي آغاز گرديد . اما كارگران به مبارزه خود همچنان ادامه دادند و دست به يك سري اعتصابات زدند ،از جمله اعتصاب بيش از 20هزار نفر كارگران كوره پزخانه هاي تهران در سال 1338 و يا اعتصاب كارگران كارخانه وطن در اصفهان بخاطر كمي دستمزد . اما رژيم ضد كارگري سلطنتي ايران با آتش گشودن برروي كارگران اعتصابي و بازداشت و زنداني و اخراج كارگران به آنها پاسخ داد ،و با افزايش دست مزد يك گام نيز به عقب برداشت. در سال هاي بعد از 1341 رژيم ايران دست به عوام فریبي زد و سياست نيرنگ و تطميع را با سياست سركوب خونين كارگران مانند به گلوله بستن بيرحمانه كارگران مبارز جهان چيت كرج در سال 1350 به هم آميخت و سنديكاهاي فرمايشي را تحت رهبر ي و نظارت ساواك به وجود آورد كه جلوي هرگونه تشكل و اعتراض كارگران را مي گرفت.
بعد از سرنگوني نظام پادشاهي در ايران و در جو انقلابي پيش آمده و آزادي هايي كه به دست آمد ،كارگران شروع به باز گشايي اتحاديه ها و سنديكاهاي خود كردند .اما از سال 59 به بعد موج تعطيلي ،بازداشت فعالين شروع شد و از سال 60 نيز كليه سازمان هاي كارگري مستقل تعطيل گشت.اين موضوع تا دهه 80 ادامه داشت .
مشكلات اقتصادي موج بيكاري وبي حقوقي كارگران را واداشت تا به مبارزات خود شدت بيشتري بخشند و خواستهاي خود را از طريق سازمان كارگري خاص خود پيگيري كنند كه بازگشايي سنديكاي كارگران شركت واحد(قبل از آن كارگران در كميته هاي كارگري مخفي ،اعتصاب و ديگر مسائل جنبش را به پيش مي بردند) را مي توان يكي از اين حركتها دانست.
ضرورت تشكيل سنديكا (اتحاديه)
همراه با گسترش كارخانجات ویا اصناف متمرکز كه تعداد كارگران بيشتري را در خود جاي مي دهد ،كار مشترك صدها و هزارها كارگر مسائل و مشكلاتي به بار مي آورد كه كارگران الزاما آنها را به طور مشترك به گفتگو و بحث مي گذارند ،با هم يكپارچه مي شوند و در راه بدست آوردن خواسته هاي رفاهي و صنفي خود با كارفرمايان به مبارزه دسته جمعي دست مي زنند . ما ميدانيم كه كارفرمايان سعي دارند كارگران را مطيع نظام كارخانه و یا محل کارو قوانين انضباطي آن بكنند . يعني كارگران را بدلخواه و يا براساس قوانين ضد كارگري جريمه و ،تنبيه كنند و يا اخراج نمايند و تا مي توانند از دسترنج آنها بدزدند . خلاصه اينكه سعي دارند اراده كارگران را كاهش داده و سرانجام آنها را به صورت پيچ و مهره و قسمتي از ماشين آلات در بياورند .واضح است كه در مقابل آن زورگويي ها و غارت ها ،كارگران بايد وسيله مقاومتي داشته باشند . اين وسيله همانا تشكل هاي مستقل كارگري است كه ابتدايي ترين آن همان سنديكاست . زيرا در اينصورت كارفرما،نه با كارگران پراكنده بلكه با اتحاد متشكل آنها روبروست . و اينست همان قدرتي كه كارفرمايان از آن در هراسند . حتما داستان نصيحت آن پدر پيري را شنيده ايد كه براي نشان دادن قدرت فرزندانش در صورتي كه پشت يكديگر را داشته و با هم متحد باشند ،دسته هيزمي آورد، يكی را برداشت و از پرقدرت ترين فرزندش خواست كه آنرا بشكند. پسر براحتي آنرا شكست. سپس پدر دوتكه هيزم بدستش داد ،وي آنرا نيز شكست، ولي وقتي تعداد چوبها زياد شد ،ديگر آن فرزند نتوانست آنها را بشكند.
وضع كارگران هم همينطور است . كارفرما در كارخانه قدرتمند است و دولت هم از او حمايت مي كند و به راحتي مي تواند مبارزات فردي كارگران را در هم شكند . اما اگر تعداد كارگران زياد شود و بخصوص متحد عمل كنند ،پشت يكديگر را داشته باشند، نه تنها نمي توانند كارگران را شكست دهند،بلكه وقتي با چنين كوهي روبرو شد ،عقب مي نشيند و تسليم مي شود و حتي دم تكان ميدهد، همانطور كه اين روزها شاهد آن هستيم كه چگونه كارفرما كوتاه آمده و خود را آسيب ديده اقتصادي مي نامد – كه صد البته چنين نيست .
اينجاست كه تنبيه ،جريمه ،اضافه كار تحميلي و اخراج يك كارگر ،به همه كارگران مربوط مي شود. اينجاست كه كارگران به نيروي خود پي مي برند ، آنها از طريق سنديكا خواسته هايشان را مطرح كرده ومبارزه ميكنند و مسلما به پيروزي هايي نيز دست مي يابند .
تعريف سنديكا(اتحاديه)
حال پس از صحبت درباره ضرورت تشكيل سنديكا ببينيم چگونه مي توانيم سنديكا را تعريف كنيم..سنديكا سازمان و تشكيلات صنفي طبقه كارگر است كه براي حفظ منافع كارگران يك حرفه و يا صنف ویا یک رشته صنعتی، بهبود وضعيت اقتصادي اجتماعي آن افراد ،تشكيل مي گردد . به عبارت ديگر سنديكا سازماني است كه براي حفظ منافع كارگران هم صنف، به وجود مي آيد. مثلا كارگران يك كارخانه كه منافع صنفي و اقتصادي واحدي دارند هنگامي كه در يك سازمان متشكل شده و از منافع صنفي خود دفاع كنند ،تشكيل يك سنديكا داده اند .
اکنون ببينيم چند نوع سنديكا وجود دارد . اول سنديكاهاي قلابي كه همان سنديكاهاي فرمايشي و تحميلي هستند كه در دوران فشار و اختناق شاهنشاهي وجود داشته است . خصوصيت اين سنديكاها اين است كه از بالا تحميل شده اند ،يعني نمايندگان آن از طرف كارفرما انتخاب مي شوند. اين نوع سنديكاها از منافع كارگران دفاع نمي كنند ، بلكه از منافع سرمايه داران دفاع مي كنند . هيئت مديره اين سنديكاها اكثرا از افراد خود فروخته اي هستند كه رژيم هاي ضد كارگري آنها را تاييد كرده است. اين نوع سنديكاها، هيچگاه مورد تاييد كارگران نبوده و نيستند. به همين دليل امروز شاهديم كه كارگران تمام كارخانجات درصددند تا هرچه زودتر بساط اين سنديكاها(بخوانيد شوراهاي اسلامي-انجمن صنفی) و اتحاديه هاي فرمايشي و تحميلي برچيده شود و سنديكاها و اتحاديه هاي واقعي كه حقيقا از منافع كارگران دفاع كند به وجود آورند . سنديكاهاي واقعي كارگري سنديكاهايي هستند كه از ميان كارگران و توسط خود آنان به وجود مي آيد و نه از بالا توسط سرمايه داران و دولت آنها .
سنديكا از منافع فوري (كوتاه مدت ) و آينده (بلند مدت ) كارگران حمايت ميكنند .البته آنان میدانند که این حمایت ممکن است تمام خواسته هاي کارگران تامين كند و باعث تقابل جدی بین سرمایه داران و کارگران نيزمي شود. اين سنديكاها دقيقا مي دانند تا زماني كه رژيم سرمايه داري باقي است، نميتوان منافع كارگران را بطور كامل تامين كرد . زيرا سازمان صنفي كارگران زماني مي توانند كاملا موثر باشد و در عمل پيش رود كه به اين امر آگاه باشد كه مبارزه در چارچوب سنديكا و اتحاديه هاي كارگري مبارزه اي طبقاتي است و توافقي كه موقتا بين كارگران و كارفرما صورت مي گيرد ،ناپايدار است و بايد هميشه آماده و در فكر برانداختن سرمايه داري بود(سنديكا نمي تواند خواست هاي دائمي كارگران را تامين كند) . براي اينكه يك سنديكاي واقعي پيروزمند باشد بايد كساني كه سنديكا را تشكيل مي دهند ،دقيقا منافع طبقاتي خود را بشناسند، درجهت آن گام بردارند و در راه استحكام سنديكا تلاش كنند . قدرت يك سنديكا در اتحاد و آگاهي فرد فرد اعضاي آنست . اين آگاهي اعضا سنديكاست كه به سنديكا قدرت مي بخشد. در يك سنديكاي واقعي اعضا آن بايد وظايف و هدف هاي سنديكا را به خوبي درك كنند . اگر هريك از اعضا با آگاهي از سنديكا دفاع كنند ،آن سنديكا قدرتمند است.
وظايف سنديكا
چون سنديكاهاي واقعي كارگري در جهت منافع صنفي طبقه كارگر و از طريق خود كارگران بوجود مي آيد ،وظيفه اصلي اش نيز دفاع از حقوق كارگران و مقابله با زورگويي هاي كارفرما و دولت حامي سرمايه دار است . يعني سنديكاي واقعي كارگران وظيفه دارد براي بدست آوردن خواست هاي كارگران با سرمايه داران ،كارفرمايان و دولت حامي سرمايه دار مبارزه كند و اگر بخواهد در اين مبارزات پيروز شود، بايد و وظيفه دارد كه سطح آگاهي و فهم كارگران را بالا ببرد ،بكوشد توده كارگر را در مبارزه برحق تشويق كند وبراي بدست آوردن خواست هاي خود مقاومت و ايستادگي كند .
از آنجا كه سنديكا اين وظيفه اصلي، يعني مقابله با زورگويي كارفرما و دولت حامي آن و دفاع از منافع و خواست هاي كارگران را برعهده دارد ،بايد اتحاد هرچه بيشتر كارگران را تضمين كند. به اين خاطر است كه سنديكا بايد استقلال خود را حفظ كند . يعني بتواند جوابگوي خواست مشترك همه كارگران ،از هر مسلك و هر عقيده اي باشد ،به زبان ديگر آنچه وظيفه سنديكا را تعيين ميكند،خواست و منافع مشترك كارگران است و نه مسلك و عقيده آنها .هرچند ،درصورتي كه سنديكايي بخواهد از حقوق صنفي كارگران واقعا دفاع كند ، خود بخود در مقابل سرمايه دار ،كارفرما و دولت حامي آن صف آرايي كرده است و بديهي است كه در طول زمان سنديكاهاي واقعي منتخب كارگران ،جهت مشخصي بخود مي گيرند. از آنجا كه سرمايه دار ،كارفرما و دولت هيچوقت نمي خواهند منافع واقعي كارگران تامين شود ،سنديكا اجبارا در مقابل آنها قرار مي گيرد و به عنوان تشكيلاتي تلقي مي شود كه مدافع منافع كارگر است .
به همين علت است كه جهت عمل و مبارزه سنديكاهاي واقعي كارگري جهتي رو به رشد و مترقي است و روزبروز مبارزاتش ارتقا مي يابد .در اينجاست كه سياست سنديكاهاي پيشرو، به سياست هاي مترقي جامعه كه در جهت منافع طبقه كارگر است ،نزديك مي شود، ولي در هر حال لازمست كه كارگران بدون در نظر گرفتن مسائل عقیدتی،جنسیتی و قومی با اتحاد هرچه بيشتر سنديكاهاي خود را ايجاد كنند تا بتوانند از منافع و خواست هاي به بر حق شان به طور متشكل دفاع كنند .
مسئله ديگري كه در وظيفه سنديكاها بايد مشخص شود ،اينست كه سنديكاها همه با يك خواست عمل نمي كنند ،زيرا خواستهاي صنفي كارگران در همه جا، يكسان نيست. مثلا سنديكايي كه در يك كارخانه و يا كارگاه به وجود ميآيد از نظر خواست هاي خاصي كه در آن مطرح مي شود با سنديكايي كه از صنف خياطان و يا نانوايان دفاع مي كند ،متفاوت عمل مي نمايد . اينست كه هر سنديكايي يك سري وظايف عام دارد كه مربوط به خواست تمامي كارگران مي شود و يك سري وظايف خاص كه مربوط به صنف محل و اعضا آن سنديكا مي شود ،در اينجا چند نمونه از وظايف عام و خاص را به عنوان مثال مي آوريم.
وظايف عام سنديكاها در مراحل اول تشكيل :
1- كوشش در تغيير يا لغو قانون كار (در مورد ساعات كار ،تعطيلات كارگري ،ماليات ها و غيره)
2- پيش گيري از اخراج كارگران
3- حمايت از كارگران در برابر بيكاري
4- نظارت بر پرداخت و ميزان دستمزد و سود
5- حفظ تساوي حقوق بين تمامي كارگران اعم از زن و مرد ،اقليت هاي قومي و مذهبي
6- مبارزه علیه کار کودکان
7- حمايت از حق بيمه كارگران
8- حق مسكن
9- ايجاد شركت هاي تعاوني كارگري(مصرف و مسكن)
10- ايجاد صندوق كمك برای اعتصاب و حوادث
11- نظارت بر بهداشت در محيط كار
12- ايجاد كلاسهاي پيكار با بيسوادي و تعليمات حرفه اي
13- ايجاد محل هايي براي نگهداري كودكان
14- ايجاد باشگاه هاي فرهنگي و ورزش
...
وظايف خاص سنديكاهاي صنفي
اولين وظيفه اين سنديكاها حفظ منافع کارگران در مقابل رقابت هاي عظيم سرمايه داري خارجي، در حوزه عرضه و تقاضاي بازار است كه خود مستلزم نظارت بر قيمت ها و همچنين نظارت بر نوساناتي است كه در اثر بحران و تورم در بازار به وجود مي آيد. وظيفه ديگر جلوگيري از ورود كالاهاي خارجي مشابه با توليد داخلي و غيره ... است
وظايف خاص يك سنديكاي صنعتي (كارخانه يا كارگاه ) به عنوان مثال عبارت است از :
1- نظارت بر بهداشت خاص كارخانه ،مثل تراكم و يا زيادي صداي ماشين ها و دستگاه ها و غيره ....
2-نظارت بر ایمنی محیط کار و مواردی مانند تعلق گرفتن کلاه ایمنی،ماسك، لباس مناسب به کارگران و ...
3-نظارت بر تهويه هوا در مواردی که هوای کارگاه آلوده است ونظارت برتعلق گرفتن مواردی مانند شیر و ...
سنديكا را چگونه به وجود آوريم ؟
براي ايجاد سنديكا مي توان قدم هاي زير را برداشت :
قدم اول: تشكيل هيئت موسس:
يك يا چند كارگر فعال و آگاه پس از تحقيق در مورد كارگران ديگري كه به ضرورت ايجاد سنديكا پي برده اند و پس از بررسي ميزان آمادگي و آگاهي آنان ،تعدادي از آنها را در نظر گرفته و با آنان تماس مي گيرد . آنوقت اين كارگران براي درك درست تر و ارزيابي كاملتر از اوضاع و احوال ،روي موضوعاتي از قبيل آنچه در زير مي آيد صحبت مي كنند:
- اجحاف هاي مختلفي كه كارفرما كرده و مي كند ،
- خصوصيات رفتار و نحوه برخورد كارفرما با كارگران ،
- ميزان فشار كارفرما بر كارگران و نتايج حاصل ا زآن در گذشته ( يعني ترس و وحشت كارگران از كارفرما و دار و دسته و عوامل آن)
- ميزان آگاهي كارگران كارخانه و در بخش هاي مختلف كه كارگران آگاه تر و يا برعكس، كم اطلاع تري دارد . اختلافات و دسته بنديهاي گذشته و احتمالي بين كارگران و كارمنداني كه مورد سوء استفاده كارفرما قرار مي گرفتند و حتما حالا هم مورد استفاده قرار می گیرند – مسئولان كنترل مثل نگهبانان ، نورچشمي ها و جاسوسان .
اين كارگران پس از آنكه به قول معروف حرفهایشان را يكي و وضع را بررسي كردند وعزمشان را جزم كردند كه سنديكا را به وجود آورند هيئت موسس ناميده مي شوند .
قدم دوم زمينه سازي و تنظيم اساسنامه
الف- زمينه سازي: اغلب شاهد بوده ايم كه كارگران از كم اطلاعي و بي توجهي و ندانم كاري ديگر همكارانشان گله مي كنند ، اگر توجه داشته باشيم كه علل پيروزي كارفرما و ادارات در گذشته نيز از همين كم اطلاعي ناشي مي شده ،بيشتر به ضرورت روشن كردن كارگران پي مي بريم . وجود اختلافات و دسته بندي در محيط كار نيز از همين كم اطلاعي سرچشمه مي گيرد.
پس وظيفه هيئت موسس آنست كه اين مشكلات را برطرف كند . يعني ابتدا هريك از اعضا آن با چند نفر از دوستان كارگر مورد اعتماد ، در مورد لزوم متحد شدن وضرورت ايجاد سنديكا و ثمرات آن صحبت كند و از آنها بخواهد كه با ديگر كارگران مورد اعتمادشان درباره همين مسائل صحبت كنند . بدين ترتيب مي توانندگفتگو با كارگران زمينه چيني كنند .
در صورت امكان مي توانند از عده اي از كارگران دعوت كرده و بايشان در همين موارد صحبت كنند . كارگر آگاه مي تواند از امكانات ديگر كه خود صلاح بداند براي پخش اين نظر استفاده كند و به طور كلي زمينه را براي دور هم جمع كردن كارگران در يك محل ،فراهم بنمايد.هيت موسس بايد براي كار هاي پيش رو تقسيم كار داشته باشد
ب – تنظيم اساسنامه : خود افراد موسس در ضمن صحبت هاشان به نتايجي مي رسند . اين نتايج را روي كاغذ آورده و منظم مي كنند و به آن نام اساسنامه مي دهند . مطالب اساسنامه مي تواند شامل موارد زير باشد :
1- شرايط عضويت : همه كارگران كارخانه و يا افراد صنف آزادند كه وارد سنديكا شوند.
سن اعضا نبايد مثلا از 18 سال كمتر باشد .
2- هدف هاي سنديكا : سنديكا از منافع صنفي ،اقتصادی كارگران دفاع مي كند و مي كوشد خواست هاي رفاهي آنها را برآورده كند
مسائل سياسي و عقیدتی جزو هدف هاي سنديكايي به حساب نمي آيند .
سنديكا حق ندارد به موسسه بازرگاني تبديل شود .
3- طرز اداره كردن سنديكا :
- سنديكا داراي هيئت مديره است كه مثلا براي مدت مشخص انتخاب مي شوند .
حداقل سن اعضاي هيئت مديره نيز بايد تعيين شود .
- سنديكا مستقل است و دولت و يا كارفرما هيچگونه دخالتي در اداره امور آن نبايد داشته باشد .
4- امور مالي سندیکا:
سندیکا درست مثل یک شخص از تمام مزایای قانونی برخوردار است (یعنی دارای شخصیت حقوقی است).می تواند دارایی داشته باشد و اموال خود را بفروشد و یا خریداری کند.
می تواند به نام اعضای خود قرارداد امضا کند .
سندیکا می تواند دارای موسسات صنفی و اقتصادی مانند صندوق های بیکاری ،بیمه ، اعتصاب باشد و کلاس های درس علمی و حرفه ای دایر کند .
سندیکا می تواند قسمتی از در آمد خود را صرف ساختن منازل ارزان قیمت ، ورزشگاه ،براي اعضا بنماید.
قدم سوم :دعوت به مجمع عمومی و انتخاب هیئت مدیره :
پس از فراهم شدن زمینه لازم برای دعوت همه ی کارگران به یک محل ، هیئت موسس جای معین را در نظر گرفته و کارگران را دعوت می کند که در ساعت معین در محل جمع شوند .این محل می تواند یکی از سالن های کارخانه در صورت امکان و در غیر این صورت درمحلی خارج از کارخانه مثل خانه کارگران ، يا هر جاي ديگرباشد.
باید در نظر داشت که ترتیب دعوت ها طوری باشد که کارفرما و یا عوامل و دار و دسته اش نتوانند به محل اجتماع داخل شوند .وقتی کارگران کارخانه و یا افراد یک صنف،رشته صنعتی یا خدماتی در محل مورد نظر و ساعت معین دور هم جمع می شوند تا روی مشکلات و معضلات بحث کنند ،"مجمع عمومی" تشکیل شده است..قصد کارگران از اولین تجمع این است که از میان خود افرادی را انتخاب کنند که کاملا مورد اعتماد همه کارگران و آگاه باشند ، سواد داشته باشد ،و در صورت امکان با تجربه باشد و بتواند در مقابل کارفرما از حقوق کارگران قاطعانه دفاع کند.افراد انتخاب شده را به عنوان هیئت مدیره سندیکا می شناسند . تعداد افراد هیئت مدیره بستگی دارد به تعداد کارگران کارخانه ، معمولا تعداد آن ها بین 7 تا11 نفر است .هیئت موسس در همین جلسه اساسنامه را به تصویب عموم کارگران می رساند و بدین ترتیب سندیکا علنا موجودیت خود را اعلام می کند.
بر اساس مقاوله نامه بين المللي 87 سنديكا نياز به ثبت قانوني ندارد
کارگران برای اینکه بتوانند مرتبا بر اقدامات کار و اعضای هیئت مدیره نظارت داشته باشند و آنها رااز نظر اجرای کارشان زیر نظر داشته باشند ، معمولا چند نفری را نیز به عنوان بازرس در همان جلسه انتخاب می کنند.
بد نیست یاد آوری کنیم كارگران بايد دقت كنند كه كارفرما و عوامل آنها نتوانند در فعاليت هاي آنان اخلال كنند.در کارخانه هایی که اداره حفاظت قوی دارند و اختناق شدیدتری حاکم است ، بهتر است گام های اول و دوم را ، یعنی تا دعوت به تشکیل مجمع عمومی، تا حد ممکن از چشم عوامل کارفرما و جاسوسان دور نگه داشت .
تشکیلات سندیکا
منظور از تشکیلات سندیکا تقسیم کاری است که بایستی در درون سندیکا ، اعضا و هیئت مدیره بوجود آید تا سندیکا بتواند هر چه بهتر وظایفش را انجام دهد.می توان این تقسیم کار رابه صورت زیر در نظر گرفت.
مجمع عمومی که قبلا در موردش صحبت شد ، عالی ترین شکل رابطه بین اعضا سندیکا و هیئت مدیره است و هر چه بیشتر تشکیل شود ، قدرت سندیکا را بیشتر خواهد کرد . البته غیر از این جلسه که در آن انتخابات هیئت مدیره انجام می گیرد.جلسات بعدی باید دارای موضوع صحبت مشخص (دستور جلسه) باشد ، محل و زمان تشکیل جلسه قبلا به اطلاع همه اعضا سندیکا برسد. در این گونه جلسات قواعد و قراردادهایی در مورد رای گیری وجود دارد .اگر مطلب و تصمیمی به به رای اکثریت رسید ، همه ی اعضا موظفند، آن را به اجرا در آورند .
مجمع عمومی وظایف دیگری نیز دارد که به طور کلی عبارت است از : تصويب يا اصلاح اساسنامه ،تعين برنامه آينده و شيوه برخورد سنديكا با كارفرما و دولت ،رسيدگي و تصويب بودجه و گزارش مالي ،عزل و يا انتخاب يكي از اعضا و يا همه هيئت مديره و بازرسان ،بررسي مسئله ائتلاف و اتحاد عمل با ديگر سنديكاها ،اتحاديه ها و سازمان هاي كارگري.
هيئت مديره كه وظيفه اداره سنديكا را به عهده دارد و براي مدت معيني ( مثلا يكسال ) انتخاب مي شود ،پس از انتخاب، كارهاي سنديكا را بين خود تقسيم ميكند . مثلا از ميان خود يك رئيس هيئت مديره ،يك نايب رييس ،يك دبير سنديكا و يك خزانه دار انتخاب مي كند . رييس هيئت مديره علاوه بر اينكه به اجراي درست وظايف سنديكا نظارت دارد ،اسنا د مالي را نيز به اتفاق خزانه دار امضا مي كند . دبير سنديكا علاوه بر انجام مكاتبات ،اسناد و مدارك اداري را نگهداري مي كند، كارت عضويت اعضا را تهيه و به آنها مي دهد .
خزانه دار علاوه بر جمع آوري حق عضويت ،دفاتر رسمي ثبت درآمد و هزينه هاي سنديكا را تهيه كرده و اسناد را به اتفاق رييس سنديكا امضا مي كند . از طرفي خزانه دار موظف است درهر مورد، بنا به تقاضاي بازرسان ،كليه دفاتر مالي و اسناد سنديكا را براي رسيدگي در اختيار آنان قرار دهد .
بازرسان ،همانطور كه گفتيم در مجمع عمومي انتخاب مي شوند وظيفه آنها نظارت وپيگيري مصوبات مجمع و اجراي درست آن است. بعلاوه اين افراد بر امور مالي سنديكا نيز نظارت دارند .
دبيرخانه ،محلي است كه دبير سنديكا در آن كارهايش را انجام مي دهد . كار دبيرخانه ارتباط با ساير سنديكاها و درصورت امكان چاپ و انتشار نشريات مربوط به سنديكا ،تعيين محل تجمع كارگران و غيره است.
بطور كلي هر سنديكايي به نسبت احتياجات و كارايي مي تواند تقسيم كارمتفاوتي داشته باشد . (ايجاد كميسيون ها و كميته هاي مختلف)
در ضمن بايد گفت كه از ارتباط و اتحاد سنديكاهاي يك رشته ،مثلا كارخانجات توليد اتومبيل يا صنايع فلزي و غيره فدراسيون به وجود مي آيد و تمام فدراسيون هاي كشور مي توانند با هم متحد شوند و تشكيلات سراسري كارگري يا كنفدراسيون به وجود آورند.
سنديكا چگونه كار مي كند ؟
رابطه بين هيئت مديره و اعضا سنديكا:
همانطور كه مي دانيم سنديكاي واقعي كارگران از درون كارگران به وجود مي آيد و نمايندگانش از طرف خود كارگران انتخاب مي شوند .اعضاي هيئت مديره سنديكا مورد اعتماد و اطمينان اكثر كارگران هستند، در اجراي تصميمات بايد قاطع باشند و نه تنها در مقابل كارفرما سر فرود نياورند ،بلكه قاطعانه از منافع كارگران دفاع كنند .ولي اين قدم اول، يعني تعيين هيئت مديره هرچند در مرحله اول ايجاد سنديكا مهم و لازمست ،ولي براي رسيدن به هدف هاي اصلي سنديكا كافي نيست، براي اينكه سنديكا هميشه بطور پي گير و فعال در جهت خواست هاي كارگران عمل كند ،لازمست كه اعضا سنديكا نيز آگاهانه بطور فعال در كارها و تصميمات و روابط هيئت مديره با كارفرما ،دخالت داشته باشند. براي اينكه اعضا سنديكا بتوانند بطور فعال در تصميمات آنها شركت كنند ،بايد هميشه نظرات ، پيشنهادات و انتقادات خود را با هيئت مديره در ميان بگذارند و هيئت مديره نيز بايد با توجه به اين پيشنهادات و نظرات وبا راي اكثريت تصميم گيري كند . از طرف ديگر لازمست كه هئيت مديره تمام اعضا سنديكا را در جريان كار خود ،مسائل و مشكلات آن ، بگذارد و صحبت هايي كه بين هيئت مديره و كارفرما رد و بدل شده ،بايد به طور صريح به اعضا بازگو شود تا اعضا بتوانند با راي اكثريت، تصميمات لازم را بگيرند . از اينرو لازمست كه هرچند وقت يكبار و به طور مرتب ،هيئت مديره جلسات عمومي از اكثريت اعضا تشكيل دهد و كارها ،تصميمات ونتايج صحبت هايش را با كارفرما ،به آنها گزارش دهد.بديهي است كه بايستي بين تمامي بخشهاي كارخانه ارتباطي موثر بر قرار باشد.
بدين ترتيب يك رابطه فعال بين كارگران و هيئت مديره انتخابي خودشان ،برقرار مي شود كه درواقع همان رابطه ي دموكراتيكي است كه د رعين حال از يك مركز (هيئت مديره) تبعيت مي كند . مركزيت وجود دارد ولي تصميمات بدون نظر و پيشنهادات توده كارگران و از بالا انجام نمي گيرد. در واقع هيئت مديره تابع نظرات اكثريت كارگران است و نه برعكس مانند سنديكاهاي فرمايشي . فقط نظرات را جمع آوري مي كند و به اجرا مي گذارد . اين شكل رابطه بين اعضا و هيئت مديره سنديكا ،مانع از آن مي شود كه سنديكا جهت غلط به خود گيرد و يا به ضرر كارگران عمل كند . بلكه برعكس هميشه در جهت منافع طبقه كارگر پيش خواهد رفت و تشكيلات آن بيش از پيش مستحكم خواهد شد و در نتيجه آگاهي كارگران بالا خواهد رفت و خواست ها و مبارزاتش در مقابل كارفرما و دولت حامي آن ارتقا خواهد يافت.
در اين شكل كار چون هيئت مديره از طرف خود كارگران انتخاب شده است و با نظر تمام كارگران عمل مي كند، هر زمان كه كارگران تشخيص دهند و تصميم بگيرند ،مي توانند يكي از نمايندگان و يا تمام نمايندگان خود را، حتي قبل از بسر رسيدن مدت نمايندگي ،كنار بگذارند و نمايندگان ديگري انتخاب كنند .
از طرفي چون تمام تصميمات به تصويب مجمع عمومي مي رسد ،يعني اكثر اعضا در مورد مطالب مورد تصميم به توافق مي رسند ، ديگر هيچيك از اعضا حق اعتراض به تصميم را ندارد و بايد براي حفظ منافع جمع ،وظيفه اجراي تصميم را بدون قيد و شرط به عهده بگيرد . به بيان ديگر هر تصميمي كه در مجمع عمومي به تصويب مي رسد ،فرد فرد اعضا بايد صادقانه و قاطعانه از آن دفاع كنند و در اجراي آن خود را مسئول بدانند . به طور مثال اگر د رجلسه عمومي تصميم اكثريت اعضا بر اين شد كه فعلا براي بدست آوردن فلان خواست بايد اعتصاب شود ،ديگر هيچيك از اعضا سنديكا نمي تواند از اين تصميم سرباز زند .
رابطه هيئت مديره و كارفرما
هيئت مديره موظف است خواست ها و تصميمات كارگران را با كارفرما در ميان بگذارد . در صورتيكه در گفتگو با كارفرما به نتايج لازم نرسد و يا اينكه نياز به نظر و تصميم جديدي داشته باشد،بايد دوباره كارگران را در جلسه عمومي جمع كند و مطلب را با آنها در ميان گذارد . ولي اين به اين معني نيست كه هيئت مديره اختياركافي ندارد ،بلكه مي تواند به ابتكار خود در برخي از موارد تصميم گيريهايي نيز داشته باشد و تغييراتي نوعي در خواستها بدهد . مثلا وقتي تصميم گرفته مي شود كه مكاني براي جلسات در اختيار سنديكا گذرده شود ،با توجه به شرايط كارخانه مي تواند، خودش در انتخاب محل تصميم بگيرد . ولي هيئت مديره به هيچ وجه حق ندارد در مسائل اساسي كارگران مستقلا تصميم بگيرد. رابطه هيئت مديره با كارفرما كلا بايد با اطلاع قبلي كارگران و براساس تصميمات و برنامه هاي اعلام شده باشد و هيچگونه رابطه يك جانبه و پنهاني و خصوصي بين هيئت مديره و كارفرما مجاز نيست .
كارفرمايان و طرفداران آنان همواره در برابر متشكل شدن كارگران مانع ايجاد مي كنند،كارگران بايد بدانندكه ايجاد تشكل هاي كارگري با مشكلات زيادي همراه است، در بسياري از موارد كارفرمايان با زدن اتهام هاي گوناگون تلاش مي كنند تا فعالين را بدنام كرده و كارگران را نسبت به آنان بي اعتماد كنند،در هيچ زماني كارگران نتوانسته اند به راحتي دور هم جمع شوند ،تاريخ مبارزات كارگران نشان مي دهد كه در همه كشورها با موانع بسيار مواجه شده اند اما هيچ گاه از پاي ننشستند و در بيشتر موارد به خواست هاي خود رسيده اند .كارگران فقط با مبارزات پيگير مي توانند حق خود را از كارفرمايان بگيرند
در اينجا بايد اشاره اي بكنيم به اينكه آيا سنديكاهاي كارگري مي توانند بيطرف باشند و خود را از سياست كنار بكشند ؟درست است كه سنديكا در درجه اول مسائل رفاهي كارگران را پيش مي كشد و با كارفرما هميشه درگيريهايي دارد ولي كارگران علاوه بر كارفرما با دولت حامي اين كارفرما هم روبروست .وقتي خواسته هاي رفاهي كارگران مورد بي توجهي صاحبان كارخانه قرار مي گيرد آنها به اشكال مختلف دست به اعتصاب مي زنند كه در اكثر مواقع دولت ها به طور آشكار در كارشان دخالت مي كنند .و حتي وقتي كه كارگران به قسمتي از قانون كار به تصويب دولت ها مي رسد اعتراض مي كنند اين مبارزه نيز سياسي است . در اين صورت سنديكاها در حاليكه كار اصلي شان فعاليت در راه خواسته هاي رفاهي كارگران است از امور سياسي مربوط بخودشان و جامعه خودشان نيز نمي توانند بركنار باشد .