کمیتهي کارگران:
طرحی از اصول و ساختار آن
نویسنده: جان توماس مورفی
جان توماس مورفی یکی از برجسته ترین چهره های "جنبش کمیته های کارخانه" طي جنگ جهانی اول در بریتانیا است. "کمیته ی کارخانه: طرحی از اصول و ساختار" از مهمترين نوشتههاي او است. اشاره ميكنيم که این جمعبندي یکی از عمده ترین آثار نظری و آموزشي جنبش کارگری بریتانیا است و كميتهي كارگران شفيلد آن را در اواخر سال 1917 منتشر كرده است. بعدها اصول تشكيلاتي و بيانيهي رسمي كميتهي سراسري ادارهكنندهي جنبش "كميتههاي كارخانه" بر پايهي جزوه ی مورفی تنظيم شد.
پیشگفتار:
جنبش کمیته های کارخانه (Shop Steward’s Mmovement) یکی از مهمترین تجربیات طبقه ی کارگر بریتانیا در قرن بیستم بود. این جنبش با تمام ویژه گی های تاریخی - تجربیاش، هنوز هم میتواند به ما در فهم دقيقتر اشکال سازماندهی طبقه کارگر در مراکز صنعتی و تولیدی ياري برساند. در آغاز قرن بیستم در تمام نقاط صنعتی بریتانیا، تشکلها و نهادهاي رسمی و قانونی اتحادیه های کارگری وجود داشت. با رشد جنبش اتحادیه های حرفه های گوناگون طي چند دهه، لایه ی قدرتمندی از بوروکراسی و اشرافیت کارگری میان نمایندگان و کارمندان رسمی و تمام وقت اتحادیه ها شکل گرفت. در واقع، پیدایش بوروکراسی نقصانها و محدودیت های فعالیت کارمندان تمام وقت اتحادیه های کارگری را برجسته ساخته بود. این لایه ی ممتاز با سیاستی دوگانه از طريق چانه زنی بين کارفرمایان و کارگران، بیشتر به فکر منافع قشر خود بود تا منافع اعضای اتحادیه ها، و به همین علت ضربات جبران ناپذیری به جنبش کارگری وارد کرد.
از همان ابتدا، با تكوين "سرمایه داری دولتی" در دوران جنگ امپریالیستی در اغلب کشورهای صنعتی و دگرگوني فناوری و تغییر ترکیب درونی طبقه ی کارگر، شرایط جدیدی به جنبش کارگری تحمیل شد. اتحاديه های حرفه ای کارگران دیگر به تنهایی پاسخگوی نیازهای مبارزات صنفی، رفاهی، اقتصادی و سیاسی کارگران نبودند. شکل گیری و گسترش جنبش "کمیتههای کارخانه" در بریتانیا و هماهنگی با "اتحادیه های کارگری" از این ضرورت ناشی ميشد.
***
تضاد بین توده های عضو و نمایندگان رسمی اتحادیه هاي كارگري یکی از چشمگیرترین جنبه ها در تاریخ اين جنبش است. عدم حل اين معضل همه ی فعالان جنبش کارگری را به هرج و مرجي مهلک و سرانجام به فاجعهاي میکشاند. جنش سوسیالیستی – کارگری نبايد وقت خود را بيهوده با توهین و تخریب شخصیت این يا آن فرد هدر بدهد. تمام تلاش این فعالان باید در جهت فهم این معضل باشد که چرا در رهبري این سازمانهای کارگری افرادی حضور دارند که به سبك و سياق خاص خود فکر و عمل میکنند، و چرا توده های کارگر در واحدهای تولیدی و صنعتی، اندیشه و كنشي متفاوت با آنها دارند؟
نگاه موشکافانه به تاریخ جنبش کارگری از منظر تحول صنعتی و سیاسی، گرایشها و چهره های ویژهای را آشکار خواهد كرد؛ در این بررسی، نقش افراد آشنایی که در مقام ماموران رسمی اتحاديه های کارگری و رهبران تمام وقت کارگری فعاليت می-کنند، آشكار خواهد شد.
تمامي افراد آشنا به تاریخچهي جنبش کارگری ميدانند که معمولاً در آغاز کار، افرادي كه در سخنرانی پرشور و انقلابي توانايي بالايي دارند به دفاتر و اداره های سندیکاها و اتحادیه ها وارد میشوند، سخنرانهای پُر شوری كه پس از گذشت مدتي در چرخاندن امور دفاتر اتحادیه ها تغییر شگفتانگيزي میکنند. برخي از رسالهها چنين تغييراتي را اغلب با تفاوت بین فعالیت ترویجی (propaganda) و امور دفتری و مدیریتی توضیح ميدهند. بيشك بين این دو نوع فعالیت و عملکرد تفاوتي هست. اما دلايل ارائهشده براي این تفاوت، توضيح جامعي از تغییر رفتار کارکنان تماموقت اتحادیه ها نمیدهند. آن فضای اجتماعی که در آن زندگی و فعاليت میکنیم، وقایع مشترک زندگی روزانه مان، مردمی که با آنها گفت و شنود میکنیم، مبارزه برای تامين معیشت و تحقق اهداف زندگی، شرایط کار و... اينهاست كه نگرش ما انسانها را به زندگی تعیین میکند.
آيا هنگام كار در خط تولید و بر روی دستگاه ماشین کار احساس نميكنيم کارگری که کنارمان و بر روی همان دستگاه کار میکند با ما رقابت دارد؟ آیا با مشاهدهي ارتش عظیم کارگران صنعتی تازه وارد كه خواهان استخدام و امرار معاش خود هستند، احساس نميكنيم كه آنها به زودی در مقابل دروازه ی ورودی کارخانه ها با ما شاغلان به رقابت برخواهند خاست؟ روشن است که برخورد کارگرانی که به دليل شرایط دشوار کار در كارخانه ها، به دفاتر اتحاديهها روی میآورند و در نتيجه كار سادهتري را انجام ميدهند، با رفتار کارگرانی تفاوت خواهد داشت که چنین تجربهای را براي خود محتمل نميدانند. یکی از دلایل برخوردهای كارگران فني با ماموران رسمی دولتی ناشی از این امر است. زیرا اين احتمال وجود ندارد که خود اين ماموران موظف به اجرای طرحهای دولتی بشوند و به اصطلاح آستینها را بالا بزنند. از اينرو، ماموران يادشده به آسانی میتوانند براي كارگران فني دربارهی نتایج سودمند طرحهای دولتی ساعتها سخنراني کنند.
اکنون چشم انداز كارگري را که در کارخانه کار میکند با چشم-انداز کسی مقايسه كنيد که در مقام مامور رسمی و تمام وقت در اتحاديه ها شاغل است. کسی که در کارخانه است هر تغییری را در محیط کار خود حس میکند. فضا و جو کارخانه فضا و جو پیرامون خود اوست. برای او شرایطی که در چارچوب آن کار میکند، در درجهی اول اهمیت است، و بنابراين اساسنامه ی اتحادیه اش در درجهی دوم اهمیت خواهد بود و حتی در مواردی، در درجه های بعدی. اما اگر همین شخص از کارخانه خارج و برای کار اداری وارد دفتر کار اتحادیه بشود محیط شغلیاش تغییر ميكند، در فضای متفاوتی نفس ميكشد و با قشر و طبقه-ی جدیدی تماس میگیرد. مسائلي که تا چندی پیش براي او در اولويت بودند، با این تغییر شغلی در درجهی دوم اهمیت قرار خواهند گرفت. کارگر سابق و مسئول تمام وقت فعلی اتحادیه، در اساسنامهی اتحادیه مدفون خواهد شد. ناگزير از دیدگاه جدیدي به مسائلي مینگرد که دیگر مانند گذشته نمیتواند آنها را از نزدیک احساس بکند. مقصود اين نيست که كارگر يادشده احساس، صداقت یا علاقهی خود را به طبقه ی کارگر از دست داده است؛ بلکه تاثیر و نفوذ شرایط و عوامل جدید، احساس و نگرش وی را تغییر ميدهد و در نتیجه دیدگاه و "ماهيت" شغلیاش نیز دگرگون ميشود.
بنابراین، ریشه های یکی از اختلافات موجود در طبقه ی کارگر را درك ميكنيم: اختلاف میان آن گروهی که شرایط واقعی طبقه کارگر را بیان و منعکس میکنند و دستهای که از زندگی و شرایط واقعی محیط کار کارگران جدا شدهاند. اکنون تاثیر این رویداد را بر روند تکوین اساسنامه ای اتحادیه ها در نظر بگیرید. اتحاديهها براساس اساسنامه ها، به ماموران رسمی منتخب قدرت معینی برای تصمیمگیری ميدهند و اعضای این تشکلها بايد از تصمیمها و احکام آن ماموران تماموقت و رسمی اطاعت كنند. البته درست است که برخی مسائل در مواردی برای گرفتن تصمیم به رایگیری و صندوق آرا گذاشته میشوند. اما، بيشك این نیز درست است که در موارد مهم چنين تصميماتی با رای اعضای تشکلهای کارگری گرفته نشده اند؛ تجربه نشان داده که حکمرانی ماموران رسمی رشد روزافزوني داشته است. ماموران تمام وقت اتحادیه ها قدرت دارند تصميم بگيرند و حكم بدهند كه اعتصابي مطابق یا مخالف با اساسنامه ی اتحادیه بوده است. بنابراین، کارکنان رسمی اتحادیه ها ميتوانند تعیین کنند که آیا براساس اساسنامه، مخارج اعتصاب به اعتصاب کنندگان پرداخت شود يا نشود! یا دربارهي اعتراضها و مطالبات کارگری پيشبينينشده، که در اساسنامه مقرراتي دربارهي آنها وجود ندارد، قدرت داوری و تصمیم گیری دارند. به احتمال زیاد، این نکته ی آخر مهمتر از نکات دیگر است. زیرا همانطور که اشاره شد، به گروه کوچکي كه از تجربه ی محیط کارخانه دور و جدا شده است، اين اجازه داده ميشود که بر توده ی کارگر حکمرانی کند و توده ی کارگر وادار ميشود در شرایطی كار کند که پيشتر امکان بررسی لازم برای کار تحت آن شرایط دیکته شده را نداشته است. به اين دليل، جنبش کارگری در این دوران به تجدیدنظري اساسی در روشهای تدوین اساسنامه هایی نياز دارد که نقش تودههای کارگر و اعضای اتحاديه ها را تنها در اطاعت از دستورات کارمندان تماموقت تشکلهای کارگری میداند.
این معضل در تمام فعالیتهایاتحاديه اي کارگری بازتاب یافته است. کارگران انتظار دارند کارمندان رسمی تشکلهای کارگری آنها را رهبری کنند، به جاي آنها فکر کنند و مسئولیتها را به عهده بگیرند: به اين دليل، جنبش کارگری دارای چنین رهبران کارگری است، رهبراني رسمی و غیررسمی؛ یکی در دفتر اتحادیه، دیگری در خارج از دفتر. این دسته از رهبران چنان حرف میزنند و عمل میکنند که گویی کارگران کالاهای انعطافپذيري هستند که بنا بر داوری، امیال و ارادهی آنها باید قالبریزی شوند و شکل بگیرند. شايد این دسته از رهبران صداقت زیادي نیز داشته باشند، اما این روشهای "رهبری" دیگر پاسخگوی مسائل توده ی طبقهی کارگر و جنبش کارگری نیست.
در عمل و فعالیت واقعاً دمکراتیک کارگری، هر عضو سازمان بايد در اداره و اجرای کارها و امور جامعه فعال باشد. بنابراین، لازم است جنبش کارگری وضعیت فعلی را معکوس كند. به جای سلطهي رهبران و ماموران رسمی اتحاديه ها بر افکار کارگران، مسائل روزانهی جنبش کارگری بايد جایگزین تصمیمهای از پیش تعیین و "انديشيده"شدهي این "رهبران" شود. تا زماني که این دسته از کارمندان رسمی بر تودههای کارگر تاثیرگذار هستند، آنها خیلی کم به فکر تغيير اين وضعيت میافتند.
اگر فردي ميتواند جمعیتی را به یک سو بچرخاند، شخص توانای دیگری نیز ميتواند آن جمعیت را در جهت مخالف به حرکت درآورد. خواست سوسیالیستها اين است که توده ی زنان و مردان کارگر و زحمتکش خود بيانديشند و با تجربهی خود عمل كنند. تا زمانی که توده ی مردم دست به چنین عمل آگاهانه ای نزنند، هیچ پیشرفت واقعی صورت نخواهد گرفت؛ دمکراسی تنها یک تظاهر مسخره خواهد بود و آیندهی این وضعیت برای انسان، داستان نابودی انسان خواهد شد.
انديشهورزي عملي است انقلابی: موانع زندگی را در هم می-شکند، نهادها را دگرگون ميكند، و بيگمان راهبر زندگی بهتري خواهد شد كه رو به پیش است. در واقع، ترس از اندیشه ورزی ترس از زندگی بهتر و آلت دست تاریک اندیشان و ستمگران شدن است.
بنابراین، عملکردهای یک کمیتهي منتخب باید چنان باشد که به جای تصمیمگیری برای تودهها، ابزاری را فراهم كند که از طریق آن اطلاعات کاملی در رابطه با هر مسئلهي برنامه ی عمل كسب، و در نتيجه توجه و نظر توده ها به آن مسئله جلب شود. این فرایند باید در رای گیری تودههای کارگر تجلي يابد. هر چه مسئولیت بیشتری بهعهدهی اعضای یک تشکل باشد، آن گرایش فکری که بازتاب همهجانبهي افکار و احساسات آنهاست تجلی بيشتري خواهد يافت. به اين ترتيب، نمایندگان رسمی منتخب ميتوانند تمایلات اعضای تشکلهای خود را به صورت واقعيتري بیان كنند.
تاکنون برخی از انحرافهای عمده در روال عملکرد اساسنامهای اتحاديه ها را روشن كرديم و اكنون نشان خواهیم داد چگونه این انحرافها از طريق انحرافهای درون ساختاری تشکلها ترغیب شده یا میشوند.
صندوق آرا پديدهي تازهاي در جنبش کارگری نیست. هر فعالاتحاديه ايموارد استفاده از آن را درك ميكند. با وجود این، هنگامی که مثلاً انتخابات برای گزینش نمایندگان در جریان است یا در مورد مسئلهای خاص رايگيري ميشود، به ندرت بیش از چهل درصد اعضاي آن تشکل در انتخابات شركت ميكنند و رای میدهند. این به آن معناست که 60 درصد بقیه-ی اعضای همان تشکل زحمت شرکت در رایگیری را به خود نمیدهند. بيگمان، خشمگين شدن از عدم شركت 60 درصد در رایگیری بيفايده است. باید پرسید که چرا تشکلي کارگری فقط چهل درصد از اعضای خود را به شرکت در رایگیری ترغیب کرده است؟ این یک نقص است. ساختار این تشکل ناقص است. از جمله وظایف ما این است که این نقایص را برطرف کنیم.
رایگیریها معمولاً در شعبههای اتحادیه انجام ميشود و جلسات هميشه جلساتی هستند که توسط رهبری اتحادیه فرا خوانده میشوند. بنابراین، ما باید شعبهی اتحادیه را چون واحدي از تشکل کارگری در نظر بگیریم. یک شعبه معمولاً از اعضايی که در مناطق معینی زندگی میکنند تشكيل ميشود، بدون توجه به اینکه کجا يا در چه شیفتي کار میکنند.
اینها عوامل مهمی هستند و بخش بزرگی از بی توجهی به ریشههای جدایی تودههای کارگر از اموراتحاديه اياز همينها سرچشمه ميگيرد. كارگران هر روز با هم زیر یک سقف کار می-کنند، با یکدیگر آشنا میشوند، به راحتی به هم جوش می-خورند و به یکدیگر میپیوندند، زيرا علائق آنها مشترک است. این همدلی سبب همزیستی و کار مشترک آنها میشود. اما کارگرانی که در جلسههای شعبههای اتحاديه ها شرکت میکنند، عمدتاً اشخاصی ناآشنا و دارای مشاغلی ناشناخته از همدیگر هستند، چونکه از محل کار و كارخانه های متفاوت آمدهاند. از اینرو، این دسته از اعضای اتحاديه ها در جلسهی شعبهی اتحادیه، که معمولاً هر دو هفته یک بار برگزار ميشود، آن نزدیکی، همبستگی، علاقهي شخصی و در نتیجه درک جمعی مسائل را حس نمیکنند: يعني آن درک مشترکی که مستقيماً به تجربهی روزانهی کاری آنها در محیط کارخانه مربوط میشود. در نتیجه به خاطر کمرنگ شدن علاقه، معضل عدم حضور مرتب در جلسههای شعبههای اتحادیه عمیقتر میشود. پس باید بین کارخانه و شعبهی اتحاديه ها ارتباط مستقیمي وجود داشته باشد؛ باید بر کاراتحاديه ايو شراکت در امور صنفی، رفاهی، اقتصادی و اجتماعی بيشترين تمركز انجام شود. برای جلوگیری از این بياعتنايي، حتماً بايد اعضای یک شعبهی اتحادیه از کارگران یک کارخانه باشند.
به محض انديشيدن به این مرحله از مشکلات، با اوضاع و احوال دیگری روبرو ميشويم كه پراكندگي انرژی و هدر رفتن نیروی طبقهی کارگر را نشان میدهد. این پراکندگی را فقط ميتوان چون شکاف وحشتناك درون طبقاتی توصیف کرد. فعالان سوسیالیست برای یگانگی طبقاتی و کسب قدرت توسط کارگران متشکل میشوند اما در مییابند که کارگران نه تنها در یک کارخانه به شاخههای متعددی از اتحادیهاي خاص بلکه همچنین به دلایلی در همان کارخانه به چند اتحادیهی مختلف یا چند اتحادیهی گوناگون در یک منطقهی محدود جغرافیایی یا چند هزار اتحادیهی گوناگون در سرتاسر کشور تقسیم شدهاند.
ماهيت روشهای نوین تولید کالا در صنایع، بیش از گذشته به شیوهی تولید اجتماعی درآمده است. به بيان ديگر، کارگران حرفههای گوناگون با هم ارتباط نزدیک دارند و برای تولید کالا به مراتب بیش از گذشته به یکدیگر نیازمند هستند. منافع و علایق یکی، منافع و علایق دیگری است. مکانیکها نمیتوانند بدون کارگران ساده یا رانندگان جرثقیل به کار بپردازند و هیچکدام از آنها بدون فلزکاران، تراشکاران، آهنگران و غیره نمیتوانند کار کنند. ولی با وجود این وابستگی متقابل و ماهيت اجتماعی کار که کل شاخههای صنعتی را در برميگيرد، تشکل-های موجود کارگران تقریباً خصلت ضداجتماعی دارند.
این نوع تشکلهای اتحادیهای، به جای سازماندهی واحد كارگران براساس منافع و علایق مشترک، آنها را بر پایهی اختلاف بر سر حرفه و نوع کار سازماندهي ميكنند و همواره در حالت افتراق و انشقاق نگاه میدارند. اتحاديه های کارگری در دورهای زاده شدند که تولید انبوه ماشینی هنوز در سطح گستردهاي به وجود نیامده بود. در آن دوران مهارت در کار و حرفه ارزش و اهمیت بیشتری از امروز داشت. از اينرو، اتحادیه-های نخستین جنبش کارگری انگلستان براساس متشکل کردن کارگران ماهر سروسامان یافت. پس از دورهای، در ساختار و روش تولید تغييرات اساسي رخ داد و نیاز به استخدام و نقش کارگران غیرماهر افزایش یافت. اما رشد تغییرات در روشهاي تولید که به تغییر جايگاه کارگران ماهر به ساير کارگران انجاميد، از سوي تشکلهای کارگران ماهر درک نشد. با پیدایش اتحاديه های عمومی کارگران که از مردان و زنان کارگر حمایت و مراقبت میکردند، این گونه شکافها به اختلافات سازمانیافته تبدیل شدند. در نتیجه، ايجاد هماهنگي در تشکلهای کارگری با تغییرات متزاید جدید به شدت دشوار شد؛ از سويي کارگران مرد ماهر به عضویت کارگران مرد غیرماهر در اتحاديه ها معترض بودند؛ از سوی دیگر، کارگران غیرماهر اغلب از آنچه شگردهای برتریطلبانهی کارگران ماهر تلقي ميكردند شکایت داشتند؛ و تاسفبارتر اینکه این دو لایه از طبقهی کارگر معترض ورود کارگران زن به اتحاديه ها بودند! امروزه اين وضعیت تغییر کرده است. اما خیلی از آن تشکلها هنوز تعصبات پیشین را حفظ کردهاند. بررسی موقعیت خاص این گونه تشکلها، پوچی و بیهودگی تداوم این گونه تعصبات قشری را آشکار میسازد.
برای توضیح بیشتر در این مورد باید به پیشزمینهی تشکلیابی کارگران ماهر پرداخت. موقعیت كنوني تشکل کارگران ماهر را باید در پرتو سامانیابی گذشتهاش سنجید. کارگران ماهر از سالها سنت تشکلیابی پیشه و صنعت خويش برخوردارند. افزون براین، بايد در حرفهي خاص خودشان پنج سال سابقهی کارآموزی و شاگردی ميداشتند. دورهی کارآموزی و خدمات شاگردی به خودی خود کافی بود تا این دسته از کارگران ماهر تعصبي قوی و حساسیتي ویژه به جايگاهشان در تولید و صنعت داشته باشند. اما روابط کار و تولید و ساختار صنعتی تغییر كرده، روشهای تولید صنعتی در تمام جنبههای علم مکانیک دگرگون شده، کارشناسی با جهشها و پرشهايی زير و رو شده و تولید خودكار و ماشینی به طرز گستردهاي افزایش یافته است. در هزاران مورد، کارآموزی و كار شاگردی به کار نمایشی بدل شده است. حتی کارآموزان و شاگردانی که ناگزير براي کارهاي ساده و تکراری حفظ شدهاند، به نیروی کار ارزان بدل شدهاند. آنها به طور روزافزونی کارهای سادهی کارگران غیرماهر را انجام میدهند. با اینکه کارآموزان و شاگردکاران به همان اندازهی کارگران دیگر در تولید نقش دارند، اما فقط نيمي از دستمزد آنها را دريافت ميكنند. بنابراین، سادهسازی در روشهای تولید، پیدایش فناوری نوین و کارایی بیشتر در تولید خودكار و ماشینی و عملکرد ماشین به جای کار يدي، به این معنی است که راه ورود و اشتغال در صنایع برای کارگرانِ غیرماهری که دورهی کارآموزی ندیده یا شاگردی نکردهاند، آسانتر شده است. با این توصیفها هنوز اتحاديه های کارگران ماهر شرط اولیه عضویت در تشکل خود را گذراندن دورهی کارآموزی و شاگردکاری ميدانند! به اين ترتيب، باید با اطمینان خاطر گفت که رشد تاریخی تولید صنایع جايگاه انحصاری کارگران ماهر را تضعيف كرده و راه را برای به صحنه آمدن کارگران غیرماهر هموار کرده است.
کارگران غیرماهر كه زیر یک سقف و در همان كارخانه هائی که کارگران ماهر کار میکنند، بايد با كارگران ماهر همكاري و به آنها در امر تولید كمك كنند. بنابراین، کارگران غیرماهر با چشمان خود مشاهده میکنند که چگونه کار و تولید ماشینی سادهتر شده است. آنها از خود میپرسند که با اینکه نوع کار آسان شده است، چرا باید به عنوان یک کارگر ساده و غیرماهر در همان جايگاه فرودست پیشین باقی و از پیشرفت باز بمانند؟ با ورود میلیونها کارگر زن به صنایع و تولید، تبعیضهای درون طبقاتی برجستهتر میشود. به اين ترتيب، مبارزه براي رفع تعصبها و تبعیضهای مهارتی، حرفهای و جنسیتی در صفوف کارگران آغاز ميشود.
هم اکنون هفت میلیون زن کارگر در صنایع کار ميكنند. از آغاز جنگ جهانی اول (1914 میلادی) بیش از یک میلیون زن کارگر وارد تولیدهای فنی و صنایع مهندسی شدند. بي شک کار تمیز و دقیق زنان کارگر اکثریت مردم را متعجب ساخته است؛ تقریبا ساخت تمامي قطعههای تولید پوکه گلوله در دست زنان است. در "ضمیمهي تایمز اینجینیرینگ" در 29 ژوئن 1917 دربارهي نقش و کار زنان مطلب زير را ميخوانيم:
"به ویژه، نمایشگاه بریستول به خاطر نمایش چندصد نمونه از آثار و محصولهایی که تماماً یا عمدتاً توسط زنان توليد شدهاند، قابل توجه بود. به جز مواردی که با عکس بزرگتر نشان داده شده بود، 14گروهبندی جداگانه از نمونههای گوناگون به شرح زير به نمایش در آمده بودند: موتورهای هواپیما، موتورهای اتومبیل، ژنراتورهای برقی و سایر قسمتهای موتورهای درون-سوز، لوکوموتیو و موتورهای ثابت، تفنگ و قسمتهای مختلف تفنگ، سلاحهای کوچک، وسایل اندازهگیری و تراش و ابزارهای مشابه، جوشدادن و منگنهها و سایر قطعات هواپیما، بدنهي هواپیما و قسمتهای اسکلت اصلی آن، مهندسی موشکی، وسایل مهندسی مختلف، وسایل بصری و کارهای عدسی سازی. فهرست طولانی است اما همین طویل بودن آن چیزی بیش از نسبی و متنوع بودن کوششهایی نيست که از خدمات زنان در این یا آن کار به دست آمده. تنوع مشابهی در ترکیب بیشتر گروهها دیده میشود. برای مثال، جزئیاتی از چندین موتور مختلف هواپیما، از ماشینهای موتوری و موتورهای کامیون، محصولات مختلف «تانک» (کشتی زمینی) و موتورهای دیزل، قنداق تفنگ و سایر قسمتهای تفنگهای مختلف، از هاچکیس تا هویتزر، و در بین اسلحههای سبک مسلسلهای لوییس و دیگر تفنگهای لی انفیلد به نمایش گذاشته شده بودند. فقط بیش از 70 منگنه و قالب مختلف کشوهای خشاب به نمایش درآمده بود، و بیش از صد نوع پوکههای مختلف و ماشینهای تراش، متههای دو لبه و ابزارهای مشابه، و تقریبا تمام قطعات ممکنهی جداشده از هم ِ هواپیما به نمایش درآمده بودند."
البته نادرست است گفته شود که زنان به طور کلی این نوع تولیدات را به تنهایی توليد ميكنند. اما، این تجربه دستکم امکانات عظیمی را نشان میدهد که به دليل سادهشدن فرایند کار براي زنان کارگر فراهم آمده است. این فرایند، چگونگی از بین رفتن جايگاه انحصاری کارگران ماهر در تمام مشاغل (به جز در کارهای سنگین) را نشان میدهد. با همهی این توصیفها میتوان با اطمینان گفت که در بسیاری كارخانه ها، ورود زنان کارگر یک حرکت مثبت و موفقیت شغلی به حساب نیامده است. در واقع، در بعضی از كارخانه ها هیچ تلاشی برای موفقیت زنان انجام نشده است. زنان کارگر را با تمسخر چون "مسافران دورهی جنگ" تحقیر و تحمل ميكنند.
این وضعیت جدید و تغییرات در ترکیب نیروی کار، پس از پايان جنگ، شرایط بسیار وخیمی را برای جنبش کارگری به وجود میآورد؛ احتمالاً با برنامههای بازسازی جعلی و ظاهری، کل جنبش کارگری در برابر سیل بیکارسازی پس از جنگ بازنده خواهد شد. ممکن است هزاران نفر از زنان کارگر به خیابانها بریزند یا مانع کار مردانی شوند که بر سرکارند یا همچنان بیکار هستند. آنطور که برخی سنتپرستان پیشنهاد میکنند، بازگشت به خدمات خانگی، نمیتواند تمام زنان را جذب کند. افزون براین، برخلاف پیشنهاد عدهای، نميتوان زنان را به همان کارهایی که قبل از جنگ میکردند بازگرداند؛ امكان ندارد كه عقربهي ساعت تاریخ را به عقب باز گردانيم. باید راههای ضدتبعیض و عادلانهتري را جست وجو كرد.
درست است که کار زن معمولاً کار ارزاني است، و این نيز درست است که زنان کارگر عموماً مطیعتر از مردان کارگر هستند (و این به اندازهی کافی بد است). از سوي ديگر، این نکته نیز درست است که سازماندهي زنان کارگر، دقیقاً به خاطر تبعیض-های انباشتشدهی تاریخی و اجتماعی، از سازماندهي مردان کارگر مشکلتر است. زنان به طور نسبی کمتر از مردان دربارهي این گونه مسائل فکر و عمل میکنند. کارفرمایان با اين موضوع آشنا هستند و به همین علت، زنان را بیشتر استثمار میکنند. اما تمام این "گناه" به گردن زنان نیست. قرنها سلطهی اجتماعی و اقتصادی مرد بر زن چنین وضعیتی را موجب شده است. مردان امروز باید "بها"ی تبعیضهای پیشین علیه زنان را بپردازند. مردان کارگر و زحمتکشی که در گذشته به زنان به عنوان انسانهای برابر نمینگریستند و از آنها موجوداتی فرودست ساخته بودند، اکنون، در نتيجهي تغییر ترکیب درونی طبقهی کارگر با مشکلهایی روبرو شدهاند که دلخواهشان نیست.
اما با وجود این نابرابری اجتماعی – تاریخی ِ درون طبقاتی، باید تاکید کرد که تمامي اعضاي طبقهی مزدبگیر، چه زنان و چه مردان کارگر، موقعيت مشابهي در جامعهی سرمایهداری دارند: همگی باید برای مزد کار بکنند یا همگی با هم گرسنگی بکشند؛ و همگی از بیکاری در هراسند. از یک سو، کارگران ماهر از ساده شدن مهارتها منزجرند، چرا که از پائین آمدن سطح زندگی خود به وسیلهی رقابت و خطری که از سوی کار کارگران نیمه-ماهر، غیرماهر و زنان احساس میکنند بیم دارند. از سوی دیگر، کارگران نیمه ماهر، غیرماهر و زنان نیز هر کدام میخواهند مزد و موقعیت شغلی خود را بهتر سازند و تا سطح کارگران ماهر بالا ببرند. اما همگی آنها در چنگال کسانی اسیر شدهاند که مالک و صاحب وسایل تولید هستند و برای آنان کار و دستمزد تهیه میکنند. البته هم کارگران ماهر در امیال و خواستههای خود مبنی بر حفظ سطح بهتر زندگی حق دارند و هم کارگران زن، نیمهماهر و غیرماهر حق دارند برای زندگی و کار بهتر بکوشند. بنابراین، یگانه راهی که میتواند منافع متقابل تمامي مزدبگیران را تامین و محافظت کند، تلاش، عمل و سازماندهی متحد تمام کارگران، چه زن و چه مرد، است. کوششهای زیادی در گذشته صورت گرفته و نتایجی نیز به بار آورده است؛ تدبیرها و برنامه-های همبسته و فدرال پیش از این آزمایش و از طرحهای ادغام-گری و آمیختگی نيز پشتیبانی شده است. با این وصف، ويژگي مشترک تمام این طرحها این بوده است که همواره به دنبال پیوستگی و ائتلاف با ماموران و کارمندان رسمی اتحاديه ها بوده-اند تا از آن وسیلهای برای یگانهسازی تودههای ناهمگون کارگر بسازند.
تجربه نشان داده كه این شیوه نتیجهی مطلوب نميدهد. پيشتر، مشکل و معضل کار در كارخانه ها و واحدهای تولیدی و صنعتی توضیح داده شد. سپس تغییرات ساختاری تولید بررسی گردید. جنبش سوسیالیستی وظیفه دارد با توجه به این گونه تغییرات و تحولات درون محیط کار، چگونگی بنای اتحاد صنعتی بزرگ کارگران را در دستور کار خود قرار دهد و جنبش کارگری را با ماهیت و جوهر دمکراتیک واقعی قدرتمند سازد. در اين فرایند باید مراقب بود که هیچکدام از ارزشهای واقعی جنبش اتحاديه های کارگری که در مبارزهي تاریخی با نظام کارمزدی به دست آمده از دست نرود. پیشنهاد سوسیالیستها برای حل این مشکل این است که باید به شکل وارونهاي این شیوه را به مرحلهی اجرا درآورد.
کمیتهي کارخانه
برای حل این معضل، بايد در هر واحد تولیدی و صنعتی کمیتهي کارخانه تشكيل شود: کمیتهای متشکل از نمایندگانی که در سطح کارخانه و در مجامع عمومی انتخاب شدهاند. از سويي، بايد نمايندگاني از کارگران ماهر، نیمه ماهر و غیرماهر در این کمیتهها حضور داشته باشند. و از سوی دیگر، اتحاديه های حرفهای خاص، که در كارخانه ها فعال هستند و هر یک از کارگران به آن تعلق دارند، نیز مورد توجه قرار بگيرند. به بيان سادهتر، بايد رابطهای انداموار بين کمیتهي کارخانه و نمایندگان شعبههای اتحاديه های مستقر در یک واحد تولیدی و صنعتی سامان بگیرد.
مثلاً فرض کنیم که در کارخانهاي اعضای اتحاديه های گوناگون مانند اعضای اتحادیهی کارگران عمومی، اتحادیهي کارگران برقکار، اتحادیهی سازندگان ماشین بخار، اتحادیهی کارگران زن و غیره کار ميكنند. هر کدام از این اتحاديه های گوناگون باید نمایندگان کارخانهي خود را در همان محیط کارخانه انتخاب کنند. سپس نمایندگانِ منتخبِ اتحاديه های گوناگون شاغل در آن کارخانهی خاص، با همکاری با يكديگر متحداً "کمیتهي کارخانه" در آن واحد تولیدی یا صنعتی را سازمان بدهند.
این راهکار بيدرنگ همهی فعالان جنبش کارگری را به جنب و جوش خواهد انداخت. چون همهی اتحاديه های آن کارخانه کارزاری را براي افزایش فعالیت جهت عضوگیری به راه خواهند انداخت. به اين ترتيب، کسانی که به تشکلیابی صنفی- طبقاتی رغبت نشان نمیدهند، خودبهخود کنار گذاشته خواهند شد. ما از کارخانهاي خبر داریم که به محض تشكيل "کمیتهي کارخانه" در آنجا، همهی اتحاديه ها به نحو چشمگیری بر فعالیت خود افزودند و کوشیدند کارگران جدیدی را عضو اتحادیهی خود بكنند، به طوری که یکی از اتحاديه ها، شصت کارگر جدید را به صفوف خود افزود و نامنویسی کرد.
پيشنهاد ميشود كه در صورت مهيا بودن شرايط ، در هر واحد تولیدی و صنعتی، نمایندگان منتخب در مجامع عمومی کارخانه هم از سوی اتحادیه و هم از جانب کمیته کارخانه به رسمیت شناخته شوند. اين مجامع باید مقررات و قوانینی داشته باشند که موجب تشویق همکاری نزدیک با کمیته کارخانه شود. مثلاً، نکات زیر بهعنوان مواد نوشتهشده در کارت دستورالعمل نمایندهي منتخب کارخانه برای هر یک از نهادهای کارگری کارخانه پیشنهاد میشود:
- کارت عضویت اعضاء باید هر شش هفته یکبار بازرسی شود.
- کارگران تازهوارد به هر واحد تولیدی و صنعتی باید با نمایندهي کارخانهي همان بخش خود دربارهی عضویت در اتحادیه گفتگو كنند.
- اگر وضع عضويت کارگری در اتحادیه هنوز روشن نیست، نمایندهی منتخب کارگران بايد بتواند کارت عضویت او را ببيند.
- نمایندهی منتخب کارگران باید شرایط محیط کارخانه، دستمزدها و غیره را در آن بخشی از کارخانه که به عنوان نماینده کار میکند، یادداشت کند. وی باید بر مقررات مصوب اتحادیهی آن منطقه نظارت داشته باشد و هر گونه تخطی و تخلف ماموران رسمی اتحادیه را گزارش بدهد.
- هر گونه اختلاف میان کارفرما و کارگران که موجب زیر سئوال رفتن مقررات مصوب اتحادیه ی آن منطقه ميشود، باید به نمایندهی کارخانه گزارش شود.
- سپس نمایندهی منتخب کارخانه باید با دیگر نمایندگان کارخانه مشورت کند. آنها به طور جمعی باید دربارهی نوع و چگونگی اقدامات لازم تصمیم بگیرند. تصمیم نمایندگان منتخب کارخانه باید به مجمع عمومی اعضای درون کارخانه گزارش و برای تایید و توافق کارگران به رای گذاشته شود.
- اتفاقات و جریاناتی که در محیط کار رخ میدهند و بر بیش از یک بخش از کارخانه اثر میگذارند، باید به همان ترتیب و با شیوهای مشابه توسط نمایندگان تمام بخشها و حوزههای مربوطه تصمیمگیری و اجرا شوند.
- کارگران در کارخانه باید سعی کنند خود اختلافها را پيش از گرفتن كمك از ماموران رسمی اتحادیه در محل کارخانه حل کنند. در مواردی که اختلافها اعضای سایر اتحاديه های مستقر در محيط کار را تحت تاثیر قرار میدهد، بايد همکاری آن اتحاديه ها را برای حل اختلاف جلب کرد.
- توصیه میشود از میان هر پانزده کارگر یک نماینده انتخاب شود. هر چه کارگران فعال در یک کارخانه بیشتر باشند، سازماندهی امور کار و کارگری بهتر و آسانتر انجام ميشود. همچنین باید در هر بخش از کارخانه و از سوی هر لایهی کارگران متعلق به یک حرفهی خاص، كارگري معتمد انتخاب شود. یکی از وظایف مهم معتمدان منتخب کارگران، فراخوانی و برگزاری نشستهای نمایندگان کارخانه در محل کارخانه و شرکت در جلسههای منطقهای به عنوان نمایندگان کارگران است. وظایف دیگری را نیز میتوان برشمرد که بعداً به آنها اشاره خواهد شد.
- در هر یک از مناطق مختلف ابتکار عمل باید در دست خود کارگران شاغل باشد. مادامی که نمایندگان کارگران در محل كارخانه ها انتخاب شوند و نه در شعبه ها، دیگر مهم نیست که آغاز هر عمل و حرکت کارگری نخست از طریق کمیته ی محلی سندیکا و اتحادیه صورت گرفته است، یا شروع آن در کارخانه بوده و سپس از طریق کمیته ی کارخانه تصمیم گیری شده است. به اين ترتيب، وحدت بین فعالیتهای رسمی (سندیکایی و اتحادیه ای) و غیررسمی از طریق بهرسمیت شناختن کنترل توده ای کارگران تضمین خواهد شد.
پيشتر توضیح داديم که چگونه ميتوان کمیته های کارخانه WORKSHOP COMMITTEES)) را در محل کار خود کارگران تشكيل داد، و چگونه آنها همزمان میتوانند بخشی از جنبش رسمی و قانونی سندیکایی واتحاديه ايباشند. هم اکنون باید نشان دهیم چگونه جنبش کارگری میتواند برای پاسخ-گویی به نیازهای روزمرهی کارگران رشد کند.
کمیته های صنعتی محلی
در هر منطقهی صنعتی و تولیدی باید "کمیتههای صنعتی محلی" تشکیل شود. به آسانی ميتوان درک كرد که هیچ موسسه و کارخانهای را نمیتوان به طور کامل در چارچوب تشکلهای کارگری سازماندهی كرد مگر اینکه کارگران سایر موسسهها و كارخانه های دیگر نیز به همان سمت و سو حرکت كرده باشند. بنابراین در مراحل اولیهی رشد سازماندهي باید کوشيد تا گردهماييهاي كل نمایندگان کارخانه در هر منطقه برگزار و از این گردهماييها کمیتهی اداره کنندهی صنایع تشکیل شود. اندازهی کمیتهها بنا به اندازهي تعداد کارگران و وضعیت صنایع همان منطقه متغیر خواهد بود. بنابراین، نمایندگان تشكيلدهندهي کمیتهها ترکیب، تعداد اعضای درونی و اندازهی آن را تعیین خواهند کرد.
عملکرد این کمیتهها به طور عمده، آموزش دادن و هماهنگ کردن کوشش توده ی کارگران از طریق نمایندگان کارخانه خواهد بود. مثلاً، یکی از وظیفههای کمیتههای صنعتی محلی ایجاد یک کمیتهي اطلاعات مربوط به مقررات توافقشدهی ویژه منطقه، قانون تسلیحات، توافق خدمت در ارتش، هیات مشورتی کارگری، شیوهی روال کار در كارخانه ها و غیره خواهد بود. سپس این کمیتهی صنعتی محلی باید به ابزار گسترش و رشد تشکلهای کارگری تبدیل بشود تا کارگران بتوانند در فرایند کنشورزی خویش حداکثر قدرت را به دست خود بگیرند.
باید دقت کرد که این کمیته "جانشین" اتحاديه های محلی نشود و كاركردهاي کمیتههای اتحادیهی کارگری در آن محل را «غصب نكند». نقش اساسی این کمیته پرداختن به مسائل بزرگتری خواهد بود که شامل تمام اتحاديه های کارگری حرفه-ای در صنایع میشود.
بدین سان، تا آنجا که روال کار و روش عملی مدنظر است، به ویژه کارگران و تکنیسینهای امور مهندسی خطاب قرار ميگيرند. ما این پیشنهاد را براساس تجربهی عملی خود کارگران ميدهيم. چرا که هم اکنون شاهد پیدایش هستههای تشکل بزرگتری هستیم که از درون یک شاخهاي خاص صنعتی پا به عرصهی وجود گذاشته و راستاي روشني از رشد و تحول را به ما نشان داده است. تاكنون نشان دادهايم كه چگونه يك کمیتهی کارخانه و کمیتهی کارگران و تکنیسینهای امور مهندسی را در یک محل و مکان تشکیل دهيم. این کمیتهها نباید هیچگونه قدرت حکمرانی بر روی توده ی طبقهی کارگر داشته باشند. ضرورت وجودی این کمیتهها برای خدمترسانی به تودههای کارگر است. این کمیتهها باید وسائل و شرایطی را به وجود بیاورند که تودههای طبقهی کارگر در تجربهی روزمرهي خود تصمیمگیری كنند و نيروها و امکانات خود را وحدت و تمرکز بخشند.
کمیتههای کارخانه
گام بعدی سرعت بخشیدن به رشد کمیتههای واحد صنعتي، تشكيل كميتهي كارخانه در هر كارخانه است. برای رسیدن به این هدف، نمایندگان هر بخش تولیدی و صنعتی در یک کارخانه باید جلسهای تشکیل دهند و کمیتهی مشترکي را از بین خود انتخاب کنند تا تلاشهای آنها را در هر بخش مرکزیت بخشد یا کمیتههای موجود در آن کارخانه را با هم پیوند دهد. در ادامهي مطلب ميكوشيم ضرورت اين تحول را توضیح دهيم. درست به همان دلیل که همكاري بخشهاي يك كارخانه برای تولید یک کالا ضروری است، به همان دلیل نیز هماهنگي كار کمیتههای مختلف کارخانه نيز لازم است. از آنجا که مسائلي وجود دارد که بر یک بخش تولیدی تاثیر میگذارند، بنابراین نکات و مسائلی نیز هست که بر يك کارخانه در مجموع تاثیر خواهند گذاشت. کاركرد کمیتهي کارخانه به گونهاي خواهد بود که بايد از هر مسئله و از هر فعالیتی در کلیهی بخشهای کارخانه و در نخستین لحظهی ممکن مطلع شود و حداکثر توجه را به آن نشان دهد. به اين ترتيب، شکایتهای کارگران یک بخش که از وضعیت و اتفاقات بخشهای دیگر کارخانه بیخبر ماندهاند، کاهش خواهد یافت. مهمتر از آن، نيرنگ همیشگی کارفرمایان مبنی بر "بازیدادن" یک بخش علیه بخش دیگر کارخانه که همواره برای پایین نگهداشتن مزایا و حقوق به کار برده میشود نیز به آسانی متوقف خواهد شد.
بدون یک کمیتهی مرکزی منتخب کارگران در هر کارخانه، کمیتهی کارخانه کمکم درعمل سست ميشود و طبعاً این هیچ امتیاز ویژهای برای جنبش کارگری نخواهد بود. از سوی دیگر، با فعال بودن یک کمیتهی کارخانه، هر تغییری در روال کار کارخانه میتواند مشاهده شود، هر بخش جدیدی که در کارخانه ایجاد میشود برای تشکل و سامانیابی کارگران در همان بخش تلاش صورت خواهد گرفت. بدین سان، کارگران در همه جای کارخانه به رشد آگاهی اجتماعی و دانش صنفی- طبقاتی دست مییابند؛ کارگران از نزدیک درمییابند که چگونه زندگی و کارشان به یکدیگر مربوط است و چگونه به دیگران برای تولید نیازمندیهای جامعه وابستهاند. به بيان دیگر، در آنهنگام، گونهاي آگاهي با سرشت اجتماعي از روشهاي توليد پرورش خواهد یافت. بدون آن آگاهی، تمام امید برای طبقه کارگري متحد بیهوده خواهد بود و همبستگی کامل کارگری ناممکن است.
به جاي اين كه اين نظريهي عدهاي معدود باشد كه كارگران در توليد همبسته هستند، تشکل و سازمان كارگران در مراكز توليد اين موضوع را در عمل و به عنوان يك امر واقع نشان ميدهد. در آن هنگام، کارگران ساده، فلزکار، قالبریز، تراشکار، رنگرز، چوبکار و غیره، رابطهی اجتماعی و وابستگی به همدیگر را در تولید مورد تاكيد قرار ميدهند و در خواهند يافت كه هنگامي كه بر پايهي منافع مشتركي پيوند يابند از چه قدرتي برخوردار خواهند بود. این مرحله از سازمانیابی آغازین طبقهی کارگر را بررسي خواهيم كرد و خواهيم ديد كه اين مرحله تا چه حد حیاتی و با ارزش است.
نه تنها در سرمایهداری مدرن گرایش به خودکفايي ملتها مشاهده میشود، بلکه موسسهها و دستگاههای صنعتی درون کشورها نيز سمت و سوي مشابهي دارند. کارفرمایان صنعتي با سرمایهی خود كه براي بهرهبرداری از منابع معینی مانند توليدات ذغال سنگ، آهن و فولاد و غیره كنار نهاده شده است، در آغاز كار به گروههای دیگر سرمایه داران وابسته هستند تا به امكانات معيني براي توليد محصول خاص خود دسترسي داشته باشند. نتیجهی این فرایند آن است که هر گروه ضمن تلاش براي به حداقل رساندن هزینهی تولید خود ميكوشد تا بهصورت مستقيم بر تمام چیزهايی که برای آن كار لازمست كنترل داشته باشد.
مثلاً، رشد کارخانهي اسلحهسازی مدرن را در نظر بگیرید. این بخش از صنایع نظامی، تولید خود را با تخصص در پوشش و صفحات زرهای شروع کرد. سپس، در روند تولید پی برد که وابسته به ذغال سنگی است که بیرون از عرصهی تولیدی، تخصصی و مکان جغرافیایی صنایع نظامی تولید میگردد. آنگاه صنایع نظامی بخشهای دیگر صنعتی و خدماتی مانند حمل و نقل، ماشین آلات و کالاهای عمومی را در اختیار گرفت. در همین راستا، ضمن رشد، کارگران راهسازی، آجرپزی، بنایی، شیروانیسازی، و دیگر کارشناسان را استخدام کرد تا بخشهای تازهتر تولیدی را بسازند. در ادامهی روند رشد، تعمیرکاران و مکانیکهائی را به کار گرفت تا تعمیرات ماشین آلات و وسایل حمل و نقل را انجام دهند. به مجرد اینکه بخشهای جدیدي به وجود آمدند، به ناچار سیستم راهآهن و سیستم ارابهای نیز به این مجموعه پیوستند؛ اسبها، ارابهها، طویلهها، لوکوموتیوها، واگنها و غیره همگی بخشی از موجودی کارخانه شدند. آنچه کارگران در گذشته تعمیر میکردند، هماکنون خودشان تولید میکنند. با بزرگ شدن صنایع نظامی، دستگاه برق و موتورها و تولیدکنندهي گاز نیز به کار گرفته شدند. ورود بخشهای جدید تولیدی و خدماتی به صنایع نظامی و اسلحهسازی، موجب شد تا میدان مدیریت و سازماندهی برای تولید کالاهايی که پیشتر به تولیدکنندگان بیرون از صنایع نظامی و اسلحهسازی وابسته بودند، وسعت یابد و بزرگتر شود. بدین سان، برخی از معادن ذغال سنگ به تصرف در آمدند، قسمتی از سیستم راه آهن در اختیار گرفته شد و غیره. در نتیجه کارگران بخشهای گوناگون هر چه بیشتر تحت کنترل یک کارفرما یا یک دسته از کارفرمایان قرار گرفتند.
ما توسط رشد طبیعی صنعت كنار هم گرد آمدهایم، و اين امر با فرايندهاي سادهسازي و تقسيمبندي مورد استفاده در تولید اجتنابناپذيرتر میشود. ما به گروههای اجتماعی تبديل شدهایم که به یک کارفرما یا گروهی از کارفرمایان وابستهایم. تنها راه مواجهه این اوضاع، سازمان یافتن و جنگیدن است، همانطور که برای تولید سازمان یافتهایم. بنابراین، ضرورت وجود کمیتهي کارخانه از آنروست که تمام کارگران کارخانه را دور یکدیگر جمع و قدرت کار را متمرکز ميكند تا با نیروی متمرکز سرمایه روبرو شوند.
کمیته های محلی کارگران
ما دیدیم که چگونه تشکیل کمیتههای کارخانه، کارگران را به تشکیل کمیتهي کارگران خدمات مهندسی و کمیتهي کارخانه در محل کشانید. کمیتههای کارخانه در فرایند گسترش خود نيز ما را به سمت رشد در سطح محلی و کشوری میکشانند. هیچ خط و مرز مشخصی بین یک صنعت و صنعت دیگر وجود ندارد، چنانكه هیچ خط و مرزی بین کارگران ماهر، نیمهماهر و غیرماهر وجود ندارد. یک کارخانهي مهندسی جدید، همانطور که نشان دادیم، داراي انواع مختلف کارگر است. علاوه بر مکانیکها، قالبریزها، فلزکاران، آهنگران و غیره، نجاران، شیروانی سازها، بناها، سنگتراشها، کارگران حمل ونقل و غیره هستند که همهي آنها به کارخانهي مهندسی وابستهاند، و به همين ترتیب باید توسط کمیتهي کارخانه نمایندگی شوند.
این ما را به روشنی به صنایع دیگر غیرمهندسی رهنمون میشود و رشد مشابهي را در این صنایع مانند صنعت مهندسی ناگزير میکند. سپس درست همانطور که از شعبههای اتحاديه های كارگری، شورای اتحاديهها* Trade Council به وجود ميآيد، از کمیتههای صنعتی مختلف هم نمایندگانی بايد برای تشکیل کمیتهي محلی کارگران انتخاب شوند.
این كميته در شکل شبيه به شورای اتحاديهها خواهد بود، با اين تفاوت اساسی كه شورای اتحاديهها فقط بهطور غیرمستقیم به كارخانه ها مربوط است، حال آنکه کمیتهي کارگران بهطور مستقیم به آن مربوط است. اولی هیچ قدرتی ندارد، دومی قدرت محركهاي دارد كه نتيجهي پيوند مستقیم کارگران است. بنابراین، کمیتهي کارگران ابزار معطوف كردن توجه کارگران يك محل به مسائلی است که بر كل کارگران در آن محل تاثير میگذارد.
امکانات چنین سازمانی در يك منطقه بسیارعظیم است. هر کمیته بر حسب ماهيت خود به فعالیتهای مشخص محدود خواهد بود: کمیتهی یک بخش کارخانه Workshop Committee مثلاً تراشکاری یا فلزکاری، به مسائلی که بر آن بخش تاثیر میگذارند رسیدگی میکند. کمیتهی کل کارخانه Plant Committee که در برگیرندهی نمایندگان بخشهای مختلف کارخانه خواهد بود به مسائلی که مربوط به کلیهی بخشهای کارخانه است رسیدگی میکند. کمیتهی صنعتی Industrial Committee به مسائل مربوط به یک صنعت خاص توجه میکند. و در نهایت "کمیتهی کارگران" Workers’ Committee به مجموعهی مسائل «طبقهی کارگر» میپردازد. به این ترتیب، کارگران در تجربهی مستقیم آموزش مییابند و از طریق نهادهای خودسازماندهی خود دست به ایجاد تشکلهایی میزنند که بازتاب مشکلهای کارگران تجزیهشده در یک کارخانه، یا یک صنعت یا کل طبقه در یک منطقه یا سرتاسر کشور است.
تا کنون در اشاراتمان دربارهي کمیتهي شركت نشان دادیم که چگونه صنعت درون دستگاه مهندسی رشد میکند و حاكي از رشد مشابهي در ساير صنایع است. كافيست رشد ماشینآلات مدرن را در نظر بگيريم تا بيدرنگ متوجه شويم که همینطور که ماشین آلات وارد قلمرو همهي صنایع میشوند و حمل و نقل آسانتر و مکانیکیتر میگردد، همینطور هم تمام انواع کارگران با هم در مراوده قرار میگیرند و به هم وابسته میشوند. مهندسی در تمام صنایع ـــ صنعت معدن، ساختمان و کشاورزی و غیره ــ گسترده ميشود تا این که دریابیم كه همانطور که ساير کارگران صنعتی با ساير کارگران مهندسی آمیخته شدهاند، همانطورهم کارگران مهندسی و دیگران با کارگران صنعتی دیگر در صنایع مربوطه درهم آمیخته